حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

336

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ملك شريك توأم و تو به اين مرتبه بتدبير من رسيده‌اى و بر ياد ندارى كه چون سلطان شهيد الب ارسلان كشته شد چگونه امراى لشكر را جمع كردم و از جيحون بگذشتم و از براى تو شهرها بگشادم و اقطار ممالك شرق و غرب را مسخر گردانيدم . دولت آن تاج بر اين دوات بسته است . هرگاه اين دوات بردارى آن تاج بردارند « 1 » » ملكشاه بيش از پيش از اين جواب خواجه كه الحق سخت درشت بود رنجيد بخصوص كه پيغام رسانندگان نيز آنچه ميتوانستند آب را گل‌آلود كردند ليكن با تمام اين احوال باز سلطان بعزل خواجه اقدام نكرد و ظاهرا در پى فرصتى بهتر بود تا بشكلى ديگر بدفع او قيام نمايد . ملكشاه در همين تاريخ از اصفهان به سمت بغداد حركت كرد و نظام الملك نيز در ركاب بود . در حدود صحنهء كرمانشاه جوانى در لباس صوفيان براى تقديم عرضحالى پيش خواجه آمد و خواجه را در دهم رمضان 485 كارد زد و نظام الملك از آن زخم مرد و چنين شهرت يافت كه قاتل از فدائيان اسماعيلى بوده و باغواى تاج الملك بقتل خواجه اقدام نموده . غلامان نظاميّه و طرفداران خواجه قتل او را بتحريك تاج الملك شيرازى و رضاى باطنى سلطان دانستند و كينهء اين وزير و سلطان را در دل گرفتند و مصمّم شدند كه در موقع مناسب انتقام اين حركت را از ايشان بكشند . نظام الملك كه اصلا از دهقانزادگان ولايت بيهق ( سبزوار ) ولى در طوس تربيت يافته بود پس از تحصيل ادب و فقه در خدمت عامل بلخ داخل شد و عامل مزبور او را بالب ارسلان شناساند و خواجه در دستگاه اين اميرزاده كه از جانب طغرل بجاى پدر خود جغرى بيك بر خراسان اقامت داشت سمت وزارت يافت و او چنان كه ديديم خواجه را در 13 ذى الحجّهء 455 پس از قتل عميد الملك كندرى بوزارت دولت سلجوقى اختيار نمود و خواجه از اين تاريخ تا زمان قتل خود بمدّت بيست و نه سال و هفت ماه و كسرى پيوسته در عهد الب ارسلان و ملكشاه خواجهء بزرگ و سيد الوزراء

--> ( 1 ) - از كتاب تجارب السلف .